سيد محمد باقر برقعى
806
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
امشب دوبيتى مىتراود از نگاهت * گويى غزالان غزل ، از دل رميدند ديشب فروغ آمد مرا در خواب و مىگفت : * اين روسياهان پيرو شعر سپيدند در معبد عيسايى « مريم » دوباره * مضمون مهر آيين باور آفريدند « يلداى مهر » يادش به خير ، طُرفهشرابى كه داشتم * مستى ز جام چشم خرابى كه داشتم رندانه بود نغمهى جانبخش سازها * مستانه بود سوز ربابى كه داشتم يلداى مهر مىچكد از زلف شب هنوز * پروانه بود شمع شبابى كه داشتم آمد فرود و گشت چراغى به شام شوق * در آسمان عشق ، شهابى كه داشتم شبنمفروز چهرهى گل بود و جام مُل * ياقوت اشك و لعل مذابى كه داشتم « مريم » هماره پيرو استاد « مشفق » است * « ساقى كجاست ، شط شرابى كه داشتم ؟ » « خُم سربسته » باز با چشمهى چشمم ، سر سودا دارى * باز در بركهى مهتاب ، تماشا دارى گرچه با ديدهى حسرت نتوان ديد تو را * در دل عاطفه پيدايى و مأوا دارى من به وصف تو چه گويم كه به اقبال بلند * « آنچه خوبان همه دارند ، تو تنها دارى » چشمم افروخت اگر اختر باور از شوق * ديد در باغ نظر ، لالهى حمرا دارى يازده ساغر اگر بر لب ياران نرسيد * خُم سربسته تويى ، باده به مينا دارى جمعه و ندبهى تنهايى و شيدايىها * ناز كن ناز ، كه در خانهى دل جا دارى مريمستان دلم ، بىتو ندارد ماهى * اى كه خورشيدى و سيماى مسيحا دارى « باران اشك » دارم براى گريه به يادت بهانهاى * چشمت فسون و چشمهى چشمم فسانهاى باران اشكهاى من امشب به ياد تو * راهى مگر نيافت به دشت و كرانهاى